تبليغاتX
شبای بی تو بودن

تو را دوست میدارم

تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

تو را به خاطر عطر نان گرم دوست میدارم

برای برفی که آب میشود دوست میدارم

تو را برای دوست داشتن دوست میدارم

تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست میدارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست میدارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست میدارم

تو را بی آنکه دوستم بداری دوست میدارم

تو را برای دوست داشتن دوست میدارم

تو را به خاطر دود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان برای بنفشی بنفشه ها دوست میدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم

تو را به جای همه ی کسانی که ندیده ام دوست میدارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خاطره ها دوست میدارم

تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست میدارم

اندازه ی قطرات باران اندازه ی ستاره های آسمان دوست میدارم

تو را اندازه ی خودت ، اندازه ی آن قلب پاکت دوست میدارم

تو را برای دوست داشتن دوست میدارم


 

نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه 1387/12/15 ساعت 19:8 موضوع | لینک ثابت


عاشق

آدم وقتی عاشق شد ... حتی يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره

اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست

آدم وقتی عاشق شد ... چشمش خود به خود روی همه بسته ميشه

اگه نشد ... اون عشق نيست

آدم وقتی عاشق شد... فقط صلاح و خوبي عشقش رو ميخواد

اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست

آدم وقتی عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره

اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست

آدم وقتي عاشق شد ... نميتونه با بهونه هاي بيخودي عشقش رو ترك كنه

چون تو عاشقي هيچ بهونه اي پذيرفتني نيست


 

نوشته شده توسط نازنین در جمعه 1387/11/25 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت


وقتی میای

وقتی میایی صدای پات از همه جاده ها میاد، انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد، تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه، هر چی که جاده است رو زمین به سینه من میرسه، ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم، اگه تو را داشته باشم به هر چی میخوام میرسم، وقتی تو نیستی قلبم را واسه کی تکرار بکنم؟ گلهای خواب آلوده را واسه کی بیدار بکنم؟ دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟ مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه؟ ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو را داشته باشم به هر چی میخوام میرسم عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو، عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو، نه من تو را واسه خودم نه از سر هوس میخوام، عمر دوباره منی تو را واسه نفس میخوام، ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم، اگه تو را داشته باشم به هر چی میخوام میرسم.


 

نوشته شده توسط نازنین در شنبه 1387/11/05 ساعت 16:50 موضوع | لینک ثابت


گوهر چشمانت

روزگاريست در پي آنم كه آن چشمهاي جذاب را كه در روح من تاثير كرده اند به چيزي تشبيه كنم، اما در پهن دشت گيتي چيزي كه تاب همسنگي با آن دو گوهر فروزان را داشته باشد نمي يابم. ديدگانت به آفتاب ماننده نيست، زيرا خورشيد در شب فروزندگي ندارد. با ماه هم تراز نيست زيرا مانند ماه كاستي نمي گيرد. با ستارگان نظير نيست زيرا جلا و درخشش آن از كواكب افزون است، به آتش قابل تشبيه نيست زيرا آتش روزي خاكستر مي شود. با برق لامع همانند نيست زيرا برق زوال پذير و درخشش آن مستدام است. با الماس همسنگ نيست زيرا از الماس لطيف تر و نرمتر است. با بلور قابل مقايسه نيست زيرا بلور مي شكند و اگر شكست تلالو ندارد، با آينه نمي توان مانندش نمود زيرا آينه پست تر از آن است كه با چشم دلدار شبيه باشد. پس اين ديدگان به فروغ خداوندي شبيه است كه نورش همه جا و همه چيز را فرامي گيرد و تاب و فروغ همه چيز از اوست.


 

نوشته شده توسط نازنین در سه شنبه 1387/10/03 ساعت 17:12 موضوع | لینک ثابت


سه مناسبت

سلام به همه دوستای خوبم که منو قابل میدونید و به وبم سر می زنید

این دفعه به خاطر سه مناسبت آپ می کنم دوتاش رو خودتون میدونید

 عید قربان و عید غدیر اما سومین مناسبت؟؟؟!!! شاید اونایی که

همیشه بهم سر میزنن بدونن  کسی نمیدونه؟ خوب خودم بهتون

میگم ۲۷ آذر که مصادف با عید غدیر هم هست تولد وبلاگمه وبلاگم

 ۲ ساله میشه 

زندگي‌تان به زيبايي گلستان ابراهيم و پاکي چشمه زم‌زم...


عيد سعيد «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک!!!

چون نامه جرم ما به هم پيچيدند، بردند و به ميزان عمل سنجيدند، بيش از همه كس گناه ما بود ولي، ما را به ولايت علي (عليه السلام ) بخشيدند.

نازد به خودش خدا كه حيدر دارد، درياي فضائلي مطهر دارد، همتاي علي نخواهد آمد والله، صد بار اگر كعبه ترك بردارد.

دل را ز علي اگر بگيرم چه كنم؟ بي ياد علي اگر بميرم چه كنم؟ فردا كه كسي را به كسي كاري نيست، دامان علي اگر نگيرم چه كنم؟

اینم واسه وبلاگم تولد تولد تولدت مبارک

Jeanne22.gif


 

نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 1387/09/18 ساعت 13:24 موضوع | لینک ثابت


نازنینم

http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/mahzare-didar.jpg

نازنينم! اي پرنده خوش الحان كه از ترس رسوايي لب فرو بسته و خاموش به تماشا نشسته اي، اي سحرآفرين كه جادوي نگاهت بال و پرم را بسته و در دامت اسير ساخته، آيا خود داني كه با اين مرغ پر بسته چه كرده اي؟ اگر مرا نيز ترس از رسوايي نبود زبان مي گشودم و راز دل با تو مي گفتم كه بداني آنچه از من در انديشه تصور مي كني يك دروغ بزرگ و يك افتراست. تهمت سردي و سنگدلي، تهمت سكوت و بي تفاوتي يك اتهام نارواست. ناگزيرم دور از نظر كنجكاو آدميان تنها به انديشه ي تو ساعتهاي تلخ تنهايي را پر كنم وبه اميد شنيدن آواي صدايت كه گه شاد و گهي غمگين است دلخوش باشم. اي كاش تو نيز مي توانستي از وراي قفل زبانم احساسم را بخواني و ديگر مرا با تازيانه سنگدلي ننوازي. اي كاش مي دانستي كه من هم دوست دارم با تو در زير سقف يك چادر زندگي كنم و به همراهت تماشاگر ماه در شب بيابان باشم. اي كاش مي دانستي كه من هم دوست دارم در كنار تو از روي صخره اي بلند به تماشاي افول خورشيد كه در قعر دريا فرو مي رود بنشينم. اما اي محبوب جاودانه اگر تو واژه محبت مي داني من آهنگ آن را مي شنوم،مي خوانم. من ترانه در درخشش ماه، نه در انوار طلايي خورشيد، من تو را در نوري كه از اعماق درونم مي تابد مي بينم. من تو را باور دارم كه با مني اگر چه اين فكر در تصور توست كه دور از مني. نازنينم من صميمانه ترين و خالصانه ترين محبت ها را در گلدان كاشته ام كه روزي به تو تقديم كنم،پس صبور باش و صبوري كن.


 

نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 1387/08/27 ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

د » : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند« .
 و » : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد «.
س » : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی  «.
ت» :  تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم. «
ت» :  تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست . «
د » : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام « .
آ » : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری  «.
ر » : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد « .
م» : من می سوزم ، تا ابد ، در آتش عشقت، که درد را به جان خریده ام در بازار عاشقی «.


 

نوشته شده توسط نازنین در جمعه 1387/08/03 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت


دروغ گفته ام

اگر بگويم وجودت گرمي بخش زندگيم نيست دروغ گفته‌ام،

 اما چگونه مي‌توانم اينطور آرام و صبور به انتظارت بنشينم وقتي نمي‌دانم پس از طلوع آفتاب کدامين روز به ديدارم خواهي آمد؟

نمي‌دانم چه کسي بر پيشاني من واژه انتظار را نوشته است که اينگونه بايد تاوان اين پيشاني نوشت شوم را پس بدهم؛ خاموش باشم و دم نزنم و براي گشايش کارهايم فقط دست به دعا ببرم.

نمي‌دانم کدام طلسم را به تقديرم بسته‌اند و کداميک از خدايان شوم زندگيم را نفرين کرده‌اند که دشمنانم را شاد و مي خوار مي‌بينم و خودم را اينسان حقير و بي مقدار!!

با دنيايي آرزوي بر باد رفته؛ به اميدي که روزي دري به روي روزگار سياهم گشوده شود....!

با تو سخن مي‌گويم. تو را که رنگ زندگي خطابت مي‌کنم. قرار بود به زندگيم رنگ سپيد بزني اما اکنون چشمانم جز سياهي مقابل خود نمي‌بينند.

 جسارت دستانت کو که روز نخست با من از سپيدي سخن گفت و به شبهايم نويد خورشيد داد؟

اگر بگويم بي تو شاد زندگي مي‌کنم دروغ گفته‌ام،

اما اينسان که خودت را باخته‌اي، نمي‌تواني شادي را برايم به ارمغان بياوري.

وجودت را مثل روزهاي گذشته برايم شعله ور کن تا از حرارت قلبت آتش بگيرم و خاکستر شوم.

به زندگيم رنگ طراوت بزن.... سپيدم کن...


 

نوشته شده توسط نازنین در شنبه 1387/07/13 ساعت 11:42 موضوع | لینک ثابت


انتخاب وبلاگ برتر

سلام به همه دوستای گلم

این لینکی که گذاشتم واسه نظر سنجی در مورد وبلاگ هاست،

حتما یه سری بزنید و نظر بدید .

ممنون میشم اگه منو قابل دونسته و بهم رای بدید

ابتدا در صفحه ی تاپ بلاگ شما شاهده یک کادری به رنگ آبی هستید
در اون کادر یک کادر سفید رنگ مستطیلی وجود داره باید آدرس وبلاگ خود را بطور مثال اینگونه و بدون www

http://delaram.blogfa.com
وارد اون کادر کنید و روی کلید vote بزنید.

پس از انجام اين مراحل نظر شما ثبت خواهد شد .

خدانگهدارتون

http://night-skin.com/topblog

 


 

نوشته شده توسط نازنین در شنبه 1387/06/23 ساعت 7:58 موضوع | لینک ثابت


قلب واقعی

جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل ،
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي ،
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت : ديدي قلب همه از عشق بيزارند !
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد : كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم .
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم...


 

نوشته شده توسط نازنین در جمعه 1387/06/01 ساعت 16:35 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting